تبليغاتX
چکاوکان عاشق


چکاوکان عاشق

بنام انکه عشق را افرید تاسرزمین وداع اتش نگیرد

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

              من واسه تو خیلی کمم

نوشته شده در Mon 12 Oct 2009ساعت 12:41 PM توسط فاطیما| |

به کدامین سوگند

             من قسم یاد کنم

که به تو

به تو و عشق تو ایمان دارم

و تو را در بن اعماق وجودم می یابم

ای که از دورترین فاصله ها، نزدیکی!

تو بدان

         که در این عصر و دیار

که هماره همه در سعی و تلاشند

که ز بال یکی سنجاقک

کوهی از سست ترین ها سازند

و در افکار خود آن را به عظیمت، تجسم سازند

من به حُبی که از آن، ناب تریم عشق تبلور یافته

من به آن عشق ارادت دارم

             و به تو

                  به تو و عشق تو ایمان دارم

نوشته شده در Fri 25 Sep 2009ساعت 0:28 AM توسط فاطیما| |

               

من همون تنها ترینم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم

 من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت می مونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو می خونم

من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم

تو همونی که ارزومه دستمو توو دست گرم تو بزارم

من همون دریای دردم که می خوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خندهات می خندم

من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست می میرم

تو همون فرشته ی نجاتی که یه روز میای و نمی زاری من بمیرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم  

 

نوشته شده در Sun 13 Sep 2009ساعت 12:6 PM توسط فاطیما| |

 

از کجا آغاز کنم
برای تعریف این داستان
که یک عشق تا چه حد می تواند عظیم باشد
داستان شیرین عشق
که از دریا نیز قدیمی تر است
که ترانه حقیقت را می خواند
آنچه که او از عشق برایم می آورد
از کجا شروع کنم
با اولین سلام
او منظورش را به من فهماند
در این دنیای پوچ من
تا کنون نبوده ام
درعشقی دیگر و باری دیگر
او به سوی زندگی من آمد
و زندگی خوبی برایم فراهم نمود
او قلبم را فرا می گیرد
با چیزهای بسیار مخصوص خود
با ترانه یک فرشته
با تصوراتی سراسر شوق
او وجودم را فرا می گیرد
با عشقی فراوان
به حدی که به هرجا که می روم
هرگز تنها نیستم
کسی که با او باشد
چگونه می تواند تنها باشد
دستانش را لمس می کنم
هیمشه اینجاست
چه زمانی لازم است
تا بتوان عشقی را اندازه گرفت
با ساعات روز
پاسخی ندارم ، نه
اما بیش از این نمی توانم بگویم
می دانم که به او نیاز خواهم داشت
تا این داستان عشق به سوختنش ادامه می دهد
و او در انجا خواهد بود …
چه زمانی لازم است
تا بتوان عشقی را اندازه گرفت
با ساعات روز
پاسخی ندارم ، نه
اما بیش از این نمی توانم بگویم
می دانم که به او نیاز خواهم داشت
تا این داستان عشق به سوختنش ادامه می دهد
و او در انجا خواهد بود …

نوشته شده در Sun 23 Aug 2009ساعت 10:37 AM توسط فاطیما| |

معنی دوستت دارم یعنی چه؟


« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر

 بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای

 داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند


« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که

 به روح ساکن من حیات می بخشد


«س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که

 مرا در آغوش گرمت میهمان کنی


«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی

که از خدا تکه ای نور طلب کردم


«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در

 رگهای زندگیم جاریست.


«د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ،

 که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام


«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن

 تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم

 می نگری

«ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم

تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد


«م» : میسوزم، تا ابد ، در آتش عشقت

 

نوشته شده در Mon 27 Jul 2009ساعت 6:47 PM توسط فاطیما| |


Design By : Night Skin