چکاوکان عاشق
بنام انکه عشق را افرید تاسرزمین وداع اتش نگیرد
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم من واسه تو خیلی کمم من قسم یاد کنم که به تو به تو و عشق تو ایمان دارم و تو را در بن اعماق وجودم می یابم ای که از دورترین فاصله ها، نزدیکی! تو بدان که در این عصر و دیار که هماره همه در سعی و تلاشند که ز بال یکی سنجاقک کوهی از سست ترین ها سازند و در افکار خود آن را به عظیمت، تجسم سازند من به حُبی که از آن، ناب تریم عشق تبلور یافته من به آن عشق ارادت دارم و به تو به تو و عشق تو ایمان دارم من همون تنها ترینم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت می مونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو می خونم من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم تو همونی که ارزومه دستمو توو دست گرم تو بزارم من همون دریای دردم که می خوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خندهات می خندم من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست می میرم تو همون فرشته ی نجاتی که یه روز میای و نمی زاری من بمیرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم از کجا آغاز کنم معنی دوستت دارم یعنی چه؟ بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند به روح ساکن من حیات می بخشد مرا در آغوش گرمت میهمان کنی که از خدا تکه ای نور طلب کردم رگهای زندگیم جاریست. که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد 


برای تعریف این داستان
که یک عشق تا چه حد می تواند عظیم باشد
داستان شیرین عشق
که از دریا نیز قدیمی تر است
که ترانه حقیقت را می خواند
آنچه که او از عشق برایم می آورد
از کجا شروع کنم
با اولین سلام
او منظورش را به من فهماند
در این دنیای پوچ من
تا کنون نبوده ام
درعشقی دیگر و باری دیگر
او به سوی زندگی من آمد
و زندگی خوبی برایم فراهم نمود
او قلبم را فرا می گیرد
با چیزهای بسیار مخصوص خود
با ترانه یک فرشته
با تصوراتی سراسر شوق
او وجودم را فرا می گیرد
با عشقی فراوان
به حدی که به هرجا که می روم
هرگز تنها نیستم
کسی که با او باشد
چگونه می تواند تنها باشد
دستانش را لمس می کنم
هیمشه اینجاست
چه زمانی لازم است
تا بتوان عشقی را اندازه گرفت
با ساعات روز
پاسخی ندارم ، نه
اما بیش از این نمی توانم بگویم
می دانم که به او نیاز خواهم داشت
تا این داستان عشق به سوختنش ادامه می دهد
و او در انجا خواهد بود …
چه زمانی لازم است
تا بتوان عشقی را اندازه گرفت
با ساعات روز
پاسخی ندارم ، نه
اما بیش از این نمی توانم بگویم
می دانم که به او نیاز خواهم داشت
تا این داستان عشق به سوختنش ادامه می دهد
و او در انجا خواهد بود …
« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر
« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که
«س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که
«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی
«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در
«د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ،
«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن
«م» : میسوزم، تا ابد ، در آتش عشقت 
| Design By : Night Skin |


